صبحدمی که بر کنم ، دیده به روشناییت

بر در آسمان زنم ، حلقه آشناییت

سر به سریر سلطنت ، بنده فرو نیاورد

گر به توانگری رسد ، نوبتی از گداییت

پرده اگر بر افکنی ، وه که چه فتنه ها رود

چون پس پرده می رود ، اینهمه دلرباییت !

گوشه چشم مرحمت ، بر صف عاشقان فکن

تا شب رهروان شود ، روز به روشناییت

وقتی اگر برانیَم ، بندی دوزخم بکن

کاتش آن فرو کشد ، گریه ام از جداییت

راه تو نیست سعدیا ! کمزنی و مجرّدی

تا به خیال در بود ، پیری و پارساییت

چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

 

 Click for Full Size View

بهار

فصل آغاز عشق است

به نام خدا

آغاز شو ...

.

.

.

سال نو بر همه دوستان خوبم مبارک باد.

 

دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()